Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

آخرین مطالب

از من خجالت میکشم !

چهارشنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۴، ۰۸:۲۸ ب.ظ

وقتی خورشید طلوع کرد بنظر میرسید آغاز یه روز خوب رو نوید میده. ولی اینطور نبود، حداقل برای من. ساعتها نشستن در کتابخونه واسه درس خوندن، شرکت در حلقه ی صالحین بسیج و رفتن به کارآموزی گرچه برنامه ی فشرده ایه ولی حس مفید بودن ناشی از استفاده ی صحیح و بهینه از لحظه های زندگی باعث میشه به تمام خستگی هاش بیرزه. اما گاهی اوقات آدما دقیقا وسط غوطه ور بودن میون یه حس خوب گیج میشن. منگ میشن و با یه اتفاق ساده در کسری از ثانیه همه ی اونچه که خوشحالشون میکرده فراموش میکنن.

نمیدونم. واقعا نمیدونم از چی بنویسم. شاید اگه یه بچه حزب اللهی نبودم میشد راحت مثل خیلیای دیگه دربارش حرف بزنم. با رفقام درد دل کنم. کمی خالی بشم. ولی نمیشه چون همه فکر میکنن این حس و حال از من بعیده. از یه بچه حزب اللهی بعیده. انگار نه انگار که آدمم. همه انتظار دارن فرشته باشم. وقتی میبینن نیستم طوری رفتار میکنن که از آدم بودنم شرم کنم. از من بودن خجالت بکشم.

واسه امثال ما تنها شنوا و پناه خداست. کاش میشد صداشو شنید. دلداری هاشو شنید. کاش میشد در آغوشش کشید. کاش میشد...


  • مهیار حریری

مسائل شخصیه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">