Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

تو کان شهد و نباتی شکر چه می‌خواهی

دوشنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۹ ق.ظ


من : مامان یاد بچگیام افتادم هوس آبـنـبـات کردم... داریم ؟

مامان : آره

من : بـَـه بـَـه! توو یخچاله ؟

مامان : بشین خودم واست میارم

من : چــــشم :]

مامان : بفرمایین... این آب جوش... اینم نباتی که از مشهد آوردیم !

من : ممنون :-/

 

+ آبنبات یا آب و نبات، مسئله این است ؟!

#یادش_بخیر_خاطره_آن_قدیم_ها

  • مهیار حریری