Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

آخرین مطالب

سرزمین موعود

پنجشنبه, ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۵ ب.ظ

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور / حافظ


راه دشواری را در پیش گرفتم. راهی دراز و اکثرا مه آلود که حتی تا دو متری قدم هایم را به سختی میبینم. گاهی روز ها که از سرزمین های قحطی زده میگذرم از شکمم بانگ گرسنگی برمیخزد و لب هایم فریاد العطش میزند. بعضی شب ها که با صدای زوزه ی گرگ ها از خواب میپرم تا صبح نمیتوانم چشم بر هم بگذارم. گاهی روز ها که برق تیغ راهزنان به طمع غارت مال و منالم میدرخشد تکان های وحشت را در پیکرم حس میکنم. بعضی شب ها که در بستر بیماری، تب جانم را میسوزاند روحم را منجمد تر از گذشته میابم.

در ابتدای مسیر مرشد گفت میتوانم راه آسانتری را برگزینم و سریعتر و سلیم تر به مقصد برسم و در آسایش زندگی کنم اما من حداقل در آن زمان به گام های چالاک و ذهن زیرک و سینه ی گشاده ی خود باور داشتم و نعمت و ثروت و حشمت مقصد چنان کورم کرده بود که حتی ذره ای تردید در دلم راه نداشت. در خیالم روزگاری را تصور میکردم که به زودی زود دروازه های دیار خوشبختی به رویم باز شده و من چون امیران فاتح با سری افراشته از سوی مردم استقبال خواهم شد. گاهی اوقات به خود طعنه میزنم که چقدر خام بودی و نارس ولی همواره ندایی از درون انتخابم را میستاید و میگوید مگر تو از به پایان برندگان این راه چه کم داری؟ ستاره ی بختت تابان، روشنی چشمانت پرفروغ، شمشیر زبانت بران، استخوان پاهایت بی شکن، تپشهای قلبت موزون، ذکاوت ذهنت بسیار است! چه کم داری که این راه طلب کند و تو ندار باشی ؟

راست میگوید؟ نمیدانم. دروغ میگوید؟ نمیدانم. اما خود را به دست او سپردم و تمام رنج ها، زحمت ها، گم شدن ها، گم کردن ها، بیم ها و امید ها را به جان شیرینم خریدم تا شاید روزی مهمان ضیافت مردم دیار خوشبختی باشم! شاید.


  • مهیار حریری

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">