Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

آخرین مطالب

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

طبیب متخصص

يكشنبه, ۲۹ مرداد ۱۳۹۶، ۰۴:۰۷ ب.ظ

رخوت
و
انسداد ذوق

تهوع
و
قی کردن واژه های پوک

همگی نشانه ی
عفونت ادراک است !


#مهیار_حریری

  • مهیار حریری

مرا دردیست اندر دل

جمعه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۸ ب.ظ

مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد / سعدی


آتشین نوید ها، آتشین امید ها، همان شراره های عریان که زمانی حیرانشان بودم اینک حجاب خاکستر پوشیدند. هر آنچه در آبادی خیالم بنا کرده بودم بر سرم ویران شد و هرآنچه بر قامت آرزو بافته بودم رشته گشت. دیگر بی هیچ چشمداشتی از زندگی پیش میروم و از هیچ پیشامدی نمیهراسم. دیگر نیش طعنه های نانجیبان در قلبم فرو نمیرود و زهر این افعی های زباندراز جانم را نمیستاند. دیگر از دوستان انتظار امداد و از رقیبان توقع نرم دلی ندارم. دیگر از بیگانگان که هیچ حتی از خویش خواستی ندارم .

میدانم که آزمودن شکست و سرخوردگی پس از آن در زندگانی هرکس روی میدهد و میدانم که این حال پلشت و نامفهوم ابدی نیست اما قلبم بیش از همیشه پر است. پر از گلایه هایی که از ضمیر ضعیف و اراده ی زارم دارم. پر از فریاد هایی که از عقل کاهل و اندیشه ی علیلم دارم. متاسفم بخاطر تمام کار هایی که باید میکردم و نکردم. بخاطر تمام راه هایی که باید میرفتم و نرفتم. بخاطر تمام فرصت هایی که باید غنیمت میداشتم و قدر ندانستم.

آنچه امروز ذکر افسوس را بر زبانم رانده و آه دریغ را از نهادم برآورده میتوانست صلای صور خوشبختی باشد. آنچه امروز خاک واحسرتا را بر سرم ریخته و نمک ندامت به زخمم پاشیده میتوانست گل ریزان بامداد ظفر باشد. اما نشد که نشد. و چه تجربه ی سختی ست چشیدن هلاهل نشدن ها و نرسیدن ها و نتوانستن ها...



  • مهیار حریری

کوره راه

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۰۹ ب.ظ

ولنگار و بی واهمه بر دهانه ی آتشفشانی که تازیانه اش تاول های کریه بر تنم میکوبد قدم میزنم. اگر پایم در هرج و مرج تندباد و سرگیجه بلغزد، غرقاب در مذاب فنا خواهم شد. زمین در پی پالودن خویش از من است ولی بی حذر، با پوزخندی بر لب، کرشمه کنان، قدم میزنم...

  • مهیار حریری

دارالمجانین

پنجشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ب.ظ


در معرض بهار
جنون به سرم زد
و دلم روشن شد
زیر دوش حمام چتر گشودم،
در بزن و بکوب پارتی های شبانه کاسه ی نذری پراکندم،
شقایق را در تعارفی بی مسما / دعوت به نرُستن کردم
و بی آنکه آیت الکرسی را به صورتم بدمی
به خطر زدم !
حالا در این دیو آباد
مرفین جیغ های سحرخیز را سر به راه میکند
و خواب های ندیده
در دهن دره های ظهر لو میرود .


#مهیار_حریری




  • مهیار حریری