Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

۹ مطلب با موضوع «أفـضـل النـصـائح» ثبت شده است

از دو که میگویم از چه میگویم !

يكشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ



پیشتر کتاب "از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم" اثر هاروکی موراکامی را خوانده بودم اما در آن زمان اوضاع و احوالم برای گیرایی فحوایش مهیا نبود و چندان رسوخی در روال زندگی کرختم نداشت و بعدا هم کما بیش در گوشه ی کتابخانه فراموش شده بود. از قضا روز گذشته با تاکید و پافشاری پدرم ناگزیر شدم تا همراهش برای پیاده روی به جاده ی سلامت بروم و همین پیشامد مرا به یاد این کتاب انداخت. شب به پیجویی اش رفتم و دستی بر سر و روی غبار گرفته اش کشیدم و شروع به خواندن کردم اما اینبار جملاتش بر من کارگر آمد و چه بسا آغازگر دگرگونی بسزایی در روند زندگی خواب رفته و بی حسم شد !

موراکامی در این کتاب با قلمی روان و ملیح در مورد تفکرات، تاملات و رویداد هایی که در اثنای دو به سراغش می آمده با مخاطب صمیمانه صحبت میکند و چنان با اخلاص و پر شور از سماجتش بر تاختن و چیرگی بر خستگی های راه مینویسد که بی اختیار کسالت را از تن خواننده میروبد و هوس دویدن و فتح رکورد های نو را در وجودش شعله ور میکند. وی به ما می آموزد رقیب و هماورد اصلی هر انسان خود اوست و دویدن نه برای پیروزی بر حریفان بلکه برای جدال با دیو سستی و بیحالی درونمان است. مشاهده ی تاثیر دویدن بر ذهن و روان نگارنده و دستاورد هایش روح اراده را بر هر جسم بی رمقی میدمد تا بکوشد سرزندگی اش را بازیابد.

امروز با وجد و با هزار امید برنامه ای برای دو تنظیم کردم و مصمم هستم تمام و کمال اجرایش کنم. امیدوارم سرانجام راه صاحب جسمی صحتمند و قبراق و ذهنی نیرومند و چابک باشم !

  • مهیار حریری

خود کینگ پنداری مزمن !

چهارشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ب.ظ
« و خداوند
هیچ متکبر فخرفروشى را دوست ندارد. »  لقمان / 18

کافی است گشت و گذاری کوتاه در صفحات مجازی اینستاگرام داشته باشید و بیوگرافی موجود در هریک از آنها را مطالعه بفرمایید تا متوجه شوید دنیای مجازی پر شده از نوجوانان و جوانانی که خود را کینگ یا کوین یا به هر لقب پر طمطراق دیگری مینامند و شاید حتی میدانند ! اگر وقت بیشتری از اوقات شریفتان را صرف مطالعه و تفحص در متون مندرج در صفحات فخیمه ی این دسته از جوانان - که تعدادشان هم کم نیست- بفرمایید متعجب خواهید شد از اینکه صفات مذمومی چون تخس، مغرور، خودخواه، بداخلاق و... چقدر با افتخار و مباهات به عنوان ویژگی بارز شخصیتی معرفی شده اند. اما هرگز توصیه نمیکنم محتویات ناهنجار، مبتذل و بی مایه ی موجود در این صفحات را مشاهده یا مطالعه کنید.

کاری ندارم به اینکه چرا نوجوانان و جوانانِ امروز ما به صفات زشتی که تا دیروز نشانه ی ضعف بود مینازند؟ چرا نوجوانان و جوانان ما تظاهر به هنجارشکنی و اعتراف به ضدارزش بودن را لازمه ی خاص و جذاب بودن میدانند ؟ چرا نوجوانان و جوانان ما بازیگر نمایشنامه ی عشق های فانتزی و پوچ شدن را باکلاس می پندارند ؟ چرا ابایی از به نمایش گذاشتن لذت جویی ها و بی بند و باری هاشان ندارند ؟ سوال من این است که
چرا نوجوانان و جوانان ما در حال سبقت گیری در فخرفروشی به چیزی که نیستند هستند ؟!

اینکه ما از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به گذشته برخورداریم خوب است اما به چه قیمت و به پشتوانه ی چه فضیلتی ؟! بیاییم قبل از نازیدن و بالیدن به خویشتن و نوشتن بیوگرافی های پر کر و فر ابتدا از خودمان بپرسیم سطح سواد و
میانگین کتابخوانی و علم و ارزش مدرک تحصیلی من چقدر است ؟ در چه فنونی به مقام استادی رسیدم و صاحب سبک هستم ؟ به چه هنری شهره دارم و در کدام فستیوال و جشنواره یا هرجای دیگری حتی نامی از من برده شده ؟ در چه ورزشی صاحب مقام و مرتبه هستم و طاقچه ی اتاقم مزین به کدام جام یا مدال ارزنده ی ملی شده ؟ به کدام کرامات اخلاقی و ارزش های والای انسانی توفیق یافته ام چنانکه آوازه ی حسن و نیکوئی ام در افواه پیچیده ؟! اصلا فارغ از همه ی اینها من در زندگی ام برای کدام هدف زیبنده و شایسته ای تلاش کردم و رنج و محنت تحمل نمودم و در نهایت به کامیابی دست یافتم ؟! اصلا موفقیتی در کار بوده یا تنها وانمود به شان و شکوه کرده ام ؟! شاید هروقت پاسخ های دهن پر کن، درخور و صریحی برای این پرسش ها یافتیم آنوقت القاب کینگ یا کویین یا هر چیز دیگری برازنده ی صفحات ما خواهد شد.

  • مهیار حریری

در طریق کامیابی -2-

جمعه, ۶ فروردين ۱۳۹۵، ۰۸:۵۲ ب.ظ

در طریق کامیابی2

« پدر! کاوش در اعماق چشمانم برایت ثمری ندارد. نگاه این مجسمه احساس درونش را نمایان نخواهد کرد. سکوتی عمیق به امتداد جاودانگی زمان در چشمان سردم خفته است. وقتت را تلف نکن قصه ی فردایم شنیدنی نیست. با وجود اراده ای ناتوان وعده ای به فردای خویش نمیدهم. هیچ شوری به پا نخواهد شد، هرگز رویایی محقق نمیشود و صدای تحسینی از حنجره ای برنخواهد خواست. سرنوشت شکوهمندی در انتظارم نیست. پنجه ی این موج به ساحل نمیرسد. روحم در جسم خسته ام غریب افتاده و کالبدم به بی مصرفی شیشه ی عطری تهی است. همچون پروانه ای شده ام که کودکی بال هایش را کنده باشد.
زمان چه زود میگذرد و چهره ی شکیل آرزو ها را چروکین میکند. دیگر پرستو تکرار زیبایی برای بهار نیست. جاده ی پیش رویم را باور نمیکنم. نگاه شرمسارم به دور دست ها نمینگرد. سایه ی سرزنش از سرم کم نمیشود. بطالت اوقاتم نمکی ست بر زخم امید ها. میرنجم از اسارت در قفس بی حوصلگی. میرنجم از تمسخر بیمارگون چیزی که دوستش میداشتم...»

 آنچه قرائت فرمودید بخشی از نوشته های دفتر خاطراتم بود که با نا امیدی تمام در ایام عید سال گذشته نگاشتم. آن روز ها فکر میکردم دیگر دنیا به آخر رسیده و تمام اهداف و آرزو هایی که برای آینده داشتم سرابی بیش نیست. اراده ام ترک برداشت و بی حوصلگی بر من چیره گشت بطوری که بکلی اعتماد به نفسم را از دست دادم و توان هیچ کاری جز نالیدن را نداشتم. این حس و حال افتضاح و بدبختی های ناشی از آن تا مدتها ادامه پیدا کرد. سرانجام خواندن یک کتاب باعث شد تا به خودم بیایم و اعتماد به نفسم را بازیابم. دیگر در سرتاسر وجودم بجای ابراز عجز و ناتوانی، صحبت از قدرت و توانمندی بود. رویا های گذشته بازگشتند و شوق رسیدن به آینده ای که حق خود میدانستم در روحم سرریز شد. زندگی ام را مزین به برنامه ریزی کردم و لحظه لحظه اش را هدفمند گذراندم. این اولین خیز برای صید پیروزی بود که اتفاقا به شکار منجر شد. کسب نمرات بسیار بالا در امتحانات و عضویت در هیئت تحریریه ی یکی از نشریات اولین پاداش ها بودند !

به خودم قول دادم در سال جدید درجه ی یک باشم. همیشه افراد درجه ی یک را تحسین میکردم اکنون تصمیم گرفتم خود در معرض تحسین باشم. دیگر کمتر تفریح میکنم و بیشتر میکوشم. احساس خستگی بعد از یک روز تلاش در راه موفقیت خرسندم میکند. میخواهم قدرت ناشی از ظفر را بار ها و بار ها در تار و پودم حس کنم. میخواهم لذت مورد توجه بودن را همواره بچشم. میخواهم اضطراب و ابهامی در آینده ام باقی نگذارم. میخواهم درجه ی یک باشم.


+ در طریق کامیابی -1-

 

  • مهیار حریری

توصیه های نوروزی آیت الله مکارم شیرازی (دام ظله)

پنجشنبه, ۲۷ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۲۸ ب.ظ

چشم و هم چشمی ها،

به رخ کشیدن تشـریفات،

مـســابقـه در تجـمـــلات

و تخـریـب محـیط زیسـت

کارهایی است که از نظر اسلام ممنوع است و باید از آن خود داری کرد.



+

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست / حافظ

  • مهیار حریری

در طریق کامـیابـی

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۱۲ ب.ظ

"  آیا گمان می‌کنید به بهشت داخل خواهید شد،

   حال آنکه هنوز خدا از شما آنان را که جهاد کرده

و (در سختی‌ها) مقاومت میکنند و صبر دارند ، معلوم نگردانیده است ؟! "      آل عمران/142

 

شکست ها یا بهتر بگویم تجربیات زندگی به من آموخت که وقتی یقین دارم مسیری که در آن قدم نهاده ام به هدفی والا ختم خواهد شد هیچ بهانه ای برای فرو نشستن قابل پذیرش نیست. خیلی پیش آمده که طالب موفقیت در زمینه ای بوده ام اما خواستن موفقیت اولین قدم به سوی رسیدن به مقصد است و اقدام کردن، تعهد و بهره برداری دوستانه از رنج های راه، گام های تعیین کننده هستند.

آنکس که میخواهد زندگی خود را شکل بخشد نباید اجازه دهد روح شکست ناپذیرش در مقابل چالش های پیش رو عقب بنشیند و وقتی مقصد روشنی به عنوان هدف تعیین مینماید، از لحظه ی برداشتن اولین قدم تا نهادن آخرین گام، همه ی راهکار ها را تا انتها دنبال میکند.

تفریح و سرگرمی شبانه روزی چیزی جز درجا زدن در پی ندارد پس اساسا کسی طعم جشن پیروزی را میچشد که مشتاقانه فعالیت ها را با پشتکار و بدون بهانه تراشی و به تعویق اندازی انجام میدهد و مطمئن است نتیجه ای که بدست خواهد آورد ارزش تلاش و تحمل زحمت را دارد.


  • مهیار حریری

اَلّـذی عَـلَّـمَ بـالقَـلَم

سه شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ق.ظ
 

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقـش مـاند از قلـمت یادگـار عمـر

 

آیا دلتان برای قلم به دست گرفتن تنگ و سرتان از شور نوشتن اشباع شده اما فکر میکنید ذوقتان خشکیده ؟ آیا میخواهید هرآنچه هست و نیست را جوهر کنید و بر کاغذ بپاشید اما فکر میکنید دیگر قابلیتش را ندارید ؟ بیاد داشته باشید وقتی احساس میکنید موجود ناتوانی هستید یاد میگیرید بترسید و اعتماد به نفستان را از دست بدهید آنوقت ترجیح میدهید بجای گام برداشتن به سوی تعالی، در همان نقطه ای که هستید باقی بمانید. پس توصیه میکنم زمانی که اشتیاق نوشتن در وجودتان شعله میکشد آنقدر به خودتان قدرت و توانایی بدهید تا بتوانید قابلیت های گسترده ی خود را به نمایش بگذارید. یقینا احساسی که زاییده ی حرکت قلمی متعهد بر کاغذی سپید است روحی آرام و خشنود به شما هدیه خواهد داد و افشای اوراقی با مهر های محرمانه که در بایگانی ذهنتان خاک میخورند معجزه ی مملو از خالی بودن را خواهد نمایاند.


  • مهیار حریری

باید مسلمان شویم !

يكشنبه, ۲ فروردين ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ب.ظ

امروز که ارزش های بنیادین جامعه ی اسلامی مورد هجوم قرار گرفته و هنجار شکنی و بی بند و باری برای جوانان امری طبیعی تلقی میشود لزوم آگاه سازی افراد از واقعیت های موجود در شرع مقدس اسلام موجب جلوگیری از بسیاری از مفسده هاست. معتقدم از جمله کتبی که بر هر مسلمان -چه مرد و چه زن- واجب است که به فیض خواندنش نایل شوند، کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» نوشته ی استاد شهید مطهری ست. در این کتاب به شبهات مختلفی پاسخ منطقی داده میشود و راهکار های نافعی برای مهار بعضی مفسده های شایع در جامعه ارایه میگردد که پایانی بر برداشت های خشک و خشن و ناعادلانه و نمایانگر ژرفای احکام سنجیده و عادلانه ی شریعت اسلامی است.

+«فکر دینی ما باید اصلاح شود، تفکر ما درباره ی دین غلط است. به جرأت می گویم از چهارتا مسأله ی فروع، آن هم در عبادات، چندتایی هم از معاملات، از این ها که بگذریم دیگر فکر درستی درباره دین نداریم، نه در منبرها و در خطابه ها می گوییم و نه در کتاب ها و روزنامه ها و مقاله ها می نویسیم و نه فکر می کنیم. ما قبل از اینکه بخواهیم درباره ی دیگران فکر کنیم که آن ها مسلمان شوند، باید درباره ی خود فکر کنیم؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.» کتاباسلام و نیازهای جهان امروز- استاد شهید مطهری

  • مهیار حریری

لطفا بیشعـور ها را برنتـابید !

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۵۹ ب.ظ

بعد از خواندن کتاب «بیشعوری» یک خانه تکانی مفصل برای زندگی آشفته ام تدارک دیده بودم که به یاری خدا همه چیز آنطور که باید پیش رفت. رفتارهای بیشعورانه را از صحنه ی زندگی ام حذف کردم. درست مثل بعضی از بیشعور های اطرافم! . همه رفتنی اند اما بعضی ها باید زودتر بروند. نه اینکه تقدیر بخواهد که نباشند نه! من دیگر نخواستم گستاخیشان را ببخشم. رهایشان کردم چون وظیفه ام نبود نگهبانشان باشم. حتی ذره ای هم ارزش نداشتند که به حکم اخلاق تحملشان کنم.

شما هم مراقب باشید. بیشعور ها در رخت دوست وارد زندگیتان میشنود و به تک تک موفقیت هاتان رشک میبرند. موذیانه تمام تلاششان را در ناکام کردن شما میکنند. قوانین خودساخته ای دارند که همه را محکوم به فرمانبرداری از آن میدانند ولی وقتی به زیانشان باشد خودشان را مستثنی و ممتاز از قواعد خود میکنند. آنها سعی دارند شما را مطیع خود نمایند و وقتی بخواهید خودتان باشید و آنگونه که میخواهید زندگی کنید با زخم زبان و اخم و تخم عذاب وجدان را به جانتان می اندازند. بیشعور ها بیمار هستند و بیماریشان واگیردار است. اگر دربند چنین بیمارانی هستید و یا خود اسیر بیماری بیشعوری شدید هر چه سریعتر خود را آزاد کنید.

  • مهیار حریری

طالبُ العلم محفوفٌ بعنایة الله

چهارشنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۳، ۰۷:۱۶ ق.ظ

بعد از چهار ماه شب زنده داری و کم خوابی و تحمل فشار شدید روانی و استرس امتحانات بالاخره طعم آرامش را چشیدم. ترمی که گذشت هولناک و سخت بود اما خدا را هزار مرتبه شکر که با توکل به پروردگار مهربان پیروزمندانه به خانه ی پدری برگشتم! از همان زمانی که آغاز به مطالعه در مسائل دینی داشتم برداشت من از قرآن و حدیث های معصومین این بوده که درس خواندن عبادت عزیزی است که اجر عظیمی در پی دارد لذا هرگز از چنین عبادت پرثمری دست نکشیدم و پروردگار همواره تکیه گاهم بود و لحظه ای پشتم را خالی نکرد.

قبل از کنکور دوستانم هر روز با من تماس میگرفتند و دعوتم میکردند تا با آنها به گشت و گذار بروم اما من به قیمت دلخوری آنها در اتاق نشستم و درس خواندم. در بدترین هوای شرجی شهر که نفس کشیدن را هم دشوار میکرد از خنکای کولر گذشتم و در اتاقم را بستم و درس خواندم. در بامدادی که خورشید هنوز بر تاریکی چیره نشده بود با هزار مکافات از خواب نوشین دست شستم و در تنهایی و سکوت درس خواندم. من بهترین دوران زندگی ام را که میتوانست مثل زندگی دوستانم به گشت و گذار و بگو بخند و کافه نشینی بگذرد درس خواندم! اما ناراضی نیستم چون مقامی که بدان رسیدم پاداش من به عنوان یک انسان بود. کسب رتبه ی سه رقمی و قبول شدن در دانشگاه دولتی و مطرح شدن اسمم به عنوان شخصی موفق پاداشی بود که به تمام رنج هایی که کشیدم می ارزید. این موضوع را زمانی کاملا حس کردم که در مسجدی که قبلا در صف آخر نمازگزارانش می ایستادم بعد از قبولی در کنکور و رفتن نامم بر بیلبرد های شهر، هیئت امنای مسجد با اصرار و احترام من را به صف اول کشاندند! از آن لحظه بود که فهمیدم طعم موفقیت در تحصیل شیرین ترین حسی است که میتوانم تجربه کنم لذا تصمیم به ادامه ی راه گرفتم البته اینبار با جدیت بیشتر.

در طول ترمی که گذشت در حالی که من ساعت چهار بامداد برای درس خواندن بیدار میشدم و تقریبا هیچ فرصتی برای بیرون رفتن از خانه نداشتم تصویر خوش گذرانی های دوستانم را در اینستاگرام میدیدم اما ذره ای حسرت نخوردم زیرا به راهی که برای رسیدن به انتهای آن تلاش میکنم ایمان دارم. من ایمان دارم که رسیدن به درجات بالای علمی و کسب رضایت خداوند و رسیدن به قدرت و ثروت و شان و منزلت ناشی از آن، به تمام لذت های زودگذر دیگر می ارزد.

 

+ "به آنان بگو آیا آنان که می دانند، با آنان که نمی دانند، مساویند ؟" زمر/9

+ نبی اکرم (ص) : "هر که دانش بجوید ، مانند کسى است که روز خود را به روزه گذراند و شبش را به عبادت. اگر کسى یک باب علم بیاموزد، برایش بهتر است از این که کوه ابو قبیس طلا باشد و او آن را در راه خدا انفاق کند ." منیه المرید

+ رسول الله (ص) : "جویاى دانش، جویاى رحمت است. جوینده ی دانش رکن اسلام است و پاداشش با پیامبران داده میشود."  کنز العمّال

  • مهیار حریری