Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

فـان حـزب الله هـم الغـالـبـون

Mr. Lawyer

یا اللهُ یا اللهُ یا الله

نفس زنان وارد خانه میشوم و بر کاناپه وا میروم. پرده ها را پس میزنم و قدم های چابک رهگذران را میشمارم. قدم هایی که نفس زنان چشم به راه خانه اند. رهگذری بی آنکه ساعتش را چک کند آهسته میپوید. شاید خانه ای ندارد یا کاناپه ای و شاید هم سوادی برای شمردن. اما آنطور که پیداست، نفسی !

+تمامی اشعار و نوشته ها به قلم بنده نگاشته شده
+نظرات شما همچون گنجی در دل وبلاگ پنهان خواهد ماند :)

۷ مطلب با موضوع «فی حقایق الامور» ثبت شده است

بی تعارف

يكشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۳:۰۲ ب.ظ

لبخند مشتری رستوران
برای تسکین دستپاچگی گارسون سر به هوایی
که غذا را به روی او ریخته

تشویق های تماشاگران
برای نمایش ناتمام پاتیناژیستی
که نمیداند پس از سقوط، درد بکشد یا خجالت !

اهدای خرده پول
به کودکانی که کودکی شان را
در تلنبار زباله های زاغه ها زنده به گور میکنند

بی تعارف میگویم :
« چقــدر خوبیـــم مــــا ! »


  • مهیار حریری

کفار حربی به جان هم افتادند

جمعه, ۲۵ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۵ ق.ظ

« و مکروا
   و مکر اللّهُ
   و اللّهُ خَیرُ الماکِرین »  آل عمران/ 54



بشار اسد در گفت و گو با تلوزیون دولتی فرانسه در اردیبهشت نود و چهار :


فرانسه حامی شماره یک داعش به شمار میرود.

فرانسوا اولاند در تیر نود و پنج :

باید از تضعیف داعش اجتناب کنیم !


تیتر یک خبرگزاری های جهان در امروز :


عملیات تروریستی در فرانسه / راننده یک کامیون 130 نفر را زیر گرفت

  • مهیار حریری

خود کینگ پنداری مزمن !

چهارشنبه, ۹ تیر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۱ ب.ظ
« و خداوند
هیچ متکبر فخرفروشى را دوست ندارد. »  لقمان / 18

کافی است گشت و گذاری کوتاه در صفحات مجازی اینستاگرام داشته باشید و بیوگرافی موجود در هریک از آنها را مطالعه بفرمایید تا متوجه شوید دنیای مجازی پر شده از نوجوانان و جوانانی که خود را کینگ یا کوین یا به هر لقب پر طمطراق دیگری مینامند و شاید حتی میدانند ! اگر وقت بیشتری از اوقات شریفتان را صرف مطالعه و تفحص در متون مندرج در صفحات فخیمه ی این دسته از جوانان - که تعدادشان هم کم نیست- بفرمایید متعجب خواهید شد از اینکه صفات مذمومی چون تخس، مغرور، خودخواه، بداخلاق و... چقدر با افتخار و مباهات به عنوان ویژگی بارز شخصیتی معرفی شده اند. اما هرگز توصیه نمیکنم محتویات ناهنجار، مبتذل و بی مایه ی موجود در این صفحات را مشاهده یا مطالعه کنید.

کاری ندارم به اینکه چرا نوجوانان و جوانانِ امروز ما به صفات زشتی که تا دیروز نشانه ی ضعف بود مینازند؟ چرا نوجوانان و جوانان ما تظاهر به هنجارشکنی و اعتراف به ضدارزش بودن را لازمه ی خاص و جذاب بودن میدانند ؟ چرا نوجوانان و جوانان ما بازیگر نمایشنامه ی عشق های فانتزی و پوچ شدن را باکلاس می پندارند ؟ چرا ابایی از به نمایش گذاشتن لذت جویی ها و بی بند و باری هاشان ندارند ؟ سوال من این است که
چرا نوجوانان و جوانان ما در حال سبقت گیری در فخرفروشی به چیزی که نیستند هستند ؟!

اینکه ما از اعتماد به نفس بیشتری نسبت به گذشته برخورداریم خوب است اما به چه قیمت و به پشتوانه ی چه فضیلتی ؟! بیاییم قبل از نازیدن و بالیدن به خویشتن و نوشتن بیوگرافی های پر کر و فر ابتدا از خودمان بپرسیم سطح سواد و
میانگین کتابخوانی و علم و ارزش مدرک تحصیلی من چقدر است ؟ در چه فنونی به مقام استادی رسیدم و صاحب سبک هستم ؟ به چه هنری شهره دارم و در کدام فستیوال و جشنواره یا هرجای دیگری حتی نامی از من برده شده ؟ در چه ورزشی صاحب مقام و مرتبه هستم و طاقچه ی اتاقم مزین به کدام جام یا مدال ارزنده ی ملی شده ؟ به کدام کرامات اخلاقی و ارزش های والای انسانی توفیق یافته ام چنانکه آوازه ی حسن و نیکوئی ام در افواه پیچیده ؟! اصلا فارغ از همه ی اینها من در زندگی ام برای کدام هدف زیبنده و شایسته ای تلاش کردم و رنج و محنت تحمل نمودم و در نهایت به کامیابی دست یافتم ؟! اصلا موفقیتی در کار بوده یا تنها وانمود به شان و شکوه کرده ام ؟! شاید هروقت پاسخ های دهن پر کن، درخور و صریحی برای این پرسش ها یافتیم آنوقت القاب کینگ یا کویین یا هر چیز دیگری برازنده ی صفحات ما خواهد شد.

  • مهیار حریری

که عشق آسان نمود اول

پنجشنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۵، ۰۴:۰۹ ب.ظ

که عشق آسان نمود اول


طاها از آن پسر های حزب اللهی ست. از همان ها که نمازشان به تاخیر نمی افتد، ذکر و تسبیحشان قطع نمیشود، کلامشان بوی غیبت نمیگیرد و نگاهشان به گناه آلوده نمیگردد. از همان بسیجی های مخلص که پاتوقشان دفتر بسیج است و تفریحشان کار تشکیلاتی. از همان سینه چاکان سید الشهدا که موسیقی مورد علاقه شان مداحی است و وعده گاهشان هیئت. از همان ها که حقیقتا مسلمانند و بی ریا.
چند وقتی میشد که در خودش بود. به فکر فرو میرفت و حواسش پرت میشد. چشمانش غم داشت و لبخندش بر صورتش آویزان بود. دستانم را بر شانه اش گذاشتم و علت دل گرفتگی اش را جویا شدم. جواب سوالم را ندارد. آنروز برایم از حجب گفت و چادر مشکی. از وقار گفت و  تَمْشی على اسْتِحْیاء. از عشق گفت و مَن عاشَ مداریا... پاسخ سوالم را نداد اما دانستم چه بر قلبش آمده !

یک ماه قبل از این ماجرا در مسجد دانشگاه به بسیجی های ورودی جدید گفتم تا میتوانید عاشق نشوید چرا که پسران حزب اللهی اصولا عاشق دخترانی حزب اللهی تر از خودشان میشوند. لازمه ی هر عشقی هم وصال به معشوق است و تنها راه وصال در فرهنگ قشر مذهبی ازدواج . حال پسری که هنوز تحصیلاتش را تمام نکرده و سربازی نرفته و شغل ندارد و قاعدتا درآمد و خانه و... ندارد چطور میتواند از دختری تقاضای ازدواج کند ؟! حتی اگر شیخ صنعان شود و تمام اعتقادات خود را زیر پا بگذارد و پیشنهاد دوستی دهد، اینبار دختر است که پاسخ منفی خواهد داد.

 طاها نتوانست عاشق نشود. بیچاره طاها !

 

+   من بچه حزب اللهی ام باشد ولی خب 

    عاشق شدن طبق کدام آیه حرام است ؟ / حسین صیامی

 

  • مهیار حریری

در طریق کامـیابـی

جمعه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۱۲ ب.ظ

"  آیا گمان می‌کنید به بهشت داخل خواهید شد،

   حال آنکه هنوز خدا از شما آنان را که جهاد کرده

و (در سختی‌ها) مقاومت میکنند و صبر دارند ، معلوم نگردانیده است ؟! "      آل عمران/142

 

شکست ها یا بهتر بگویم تجربیات زندگی به من آموخت که وقتی یقین دارم مسیری که در آن قدم نهاده ام به هدفی والا ختم خواهد شد هیچ بهانه ای برای فرو نشستن قابل پذیرش نیست. خیلی پیش آمده که طالب موفقیت در زمینه ای بوده ام اما خواستن موفقیت اولین قدم به سوی رسیدن به مقصد است و اقدام کردن، تعهد و بهره برداری دوستانه از رنج های راه، گام های تعیین کننده هستند.

آنکس که میخواهد زندگی خود را شکل بخشد نباید اجازه دهد روح شکست ناپذیرش در مقابل چالش های پیش رو عقب بنشیند و وقتی مقصد روشنی به عنوان هدف تعیین مینماید، از لحظه ی برداشتن اولین قدم تا نهادن آخرین گام، همه ی راهکار ها را تا انتها دنبال میکند.

تفریح و سرگرمی شبانه روزی چیزی جز درجا زدن در پی ندارد پس اساسا کسی طعم جشن پیروزی را میچشد که مشتاقانه فعالیت ها را با پشتکار و بدون بهانه تراشی و به تعویق اندازی انجام میدهد و مطمئن است نتیجه ای که بدست خواهد آورد ارزش تلاش و تحمل زحمت را دارد.


  • مهیار حریری

اَلّـذی عَـلَّـمَ بـالقَـلَم

سه شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۰۰ ق.ظ
 

حافظ سخن بگوی که بر صفحه جهان

این نقـش مـاند از قلـمت یادگـار عمـر

 

آیا دلتان برای قلم به دست گرفتن تنگ و سرتان از شور نوشتن اشباع شده اما فکر میکنید ذوقتان خشکیده ؟ آیا میخواهید هرآنچه هست و نیست را جوهر کنید و بر کاغذ بپاشید اما فکر میکنید دیگر قابلیتش را ندارید ؟ بیاد داشته باشید وقتی احساس میکنید موجود ناتوانی هستید یاد میگیرید بترسید و اعتماد به نفستان را از دست بدهید آنوقت ترجیح میدهید بجای گام برداشتن به سوی تعالی، در همان نقطه ای که هستید باقی بمانید. پس توصیه میکنم زمانی که اشتیاق نوشتن در وجودتان شعله میکشد آنقدر به خودتان قدرت و توانایی بدهید تا بتوانید قابلیت های گسترده ی خود را به نمایش بگذارید. یقینا احساسی که زاییده ی حرکت قلمی متعهد بر کاغذی سپید است روحی آرام و خشنود به شما هدیه خواهد داد و افشای اوراقی با مهر های محرمانه که در بایگانی ذهنتان خاک میخورند معجزه ی مملو از خالی بودن را خواهد نمایاند.


  • مهیار حریری

لطفا بیشعـور ها را برنتـابید !

جمعه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۵۹ ب.ظ

بعد از خواندن کتاب «بیشعوری» یک خانه تکانی مفصل برای زندگی آشفته ام تدارک دیده بودم که به یاری خدا همه چیز آنطور که باید پیش رفت. رفتارهای بیشعورانه را از صحنه ی زندگی ام حذف کردم. درست مثل بعضی از بیشعور های اطرافم! . همه رفتنی اند اما بعضی ها باید زودتر بروند. نه اینکه تقدیر بخواهد که نباشند نه! من دیگر نخواستم گستاخیشان را ببخشم. رهایشان کردم چون وظیفه ام نبود نگهبانشان باشم. حتی ذره ای هم ارزش نداشتند که به حکم اخلاق تحملشان کنم.

شما هم مراقب باشید. بیشعور ها در رخت دوست وارد زندگیتان میشنود و به تک تک موفقیت هاتان رشک میبرند. موذیانه تمام تلاششان را در ناکام کردن شما میکنند. قوانین خودساخته ای دارند که همه را محکوم به فرمانبرداری از آن میدانند ولی وقتی به زیانشان باشد خودشان را مستثنی و ممتاز از قواعد خود میکنند. آنها سعی دارند شما را مطیع خود نمایند و وقتی بخواهید خودتان باشید و آنگونه که میخواهید زندگی کنید با زخم زبان و اخم و تخم عذاب وجدان را به جانتان می اندازند. بیشعور ها بیمار هستند و بیماریشان واگیردار است. اگر دربند چنین بیمارانی هستید و یا خود اسیر بیماری بیشعوری شدید هر چه سریعتر خود را آزاد کنید.

  • مهیار حریری